|
Mirage Holy | ||
|
تو همون بودي که من خوابشو ديدم
توهموني که ميخوام براش بميرم تو همون فرشته اي از جنس آدم تو واسم نشونه اي از خداي عالم تو هموني که توي خنده هام شريکي توي درد وغصه هام واسم طبيبي تو همون روياي پاکي که توي شب هاي من بود تو يه قطره از خدايي تو همون بودي وهستي که ميخوام براش بميرم از خدا خواستم هميشه پيش تو آروم بگيرم تو واسم دنياي عشقي تو تمومه لحظه هامي تازه ميشه روح و جونم وقتي که تو پا به پامي از خدا مي خوام هميشه که کنار تو بمونم شمع باش پروانه ميشم تا کنار تو بسوزم وقتي چشمات گريه ميکرد آرزوم بود که بميرم کاش بودم کنارت اي گل تا که دستاتو بگيرم
وقتی که خوابی نیمه شب ترا نگاه می کنم زیبایت را با بهار گه اشتباه می کنم از شرم سر انگشت من پیشانیت تر می شود عطر تنت می پیچد و دنیا معطر می شود گیسوت تابی می خورد می لغزد از بازوی تو از شانه جاری می شود چون آبشاری موی تو چون برگ گل در بسترم می گسترانی بوی خود من را نوازش می کنی بر مهربان زانوی خود آسیمه می خیزم ز خواب تو نیستی اما دگر ای عشق من بی من کجا تنها نرو من را ببر من بی تو میمیرم نرو من بی تو میمیرم بمان با من بمان زین پس دگر هر چه تو می گویی همان در خواب آخر عشق من در برگ گل پیچیدمت می خوابم ای زیباترین در خواب شاید دیدمت [ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 13:50 ] [ سید کاظم ]
یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره
[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 0:47 ] [ سید کاظم ]
یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره
[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 0:47 ] [ سید کاظم ]
تمام امید یک اسیابان به وزشه باده تااسیابش بچرخه وگر نه از کار می افته ...من اسیابان قلب من اسیاب و نفس تو همون باده .. چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن ایکاش میدانستی بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه نا شکیباست...!
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب برای ستاره ها ساز دلتنگی میزنی و من میشنوم هیا هوی زمانه را که تو را از پریدن و پر کشیدن باز میدارد آه ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیز من میشنوم . به آسمان بگو که من میشکنم ! هر آنچه تو را شکسته و میشنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته ...
دیروز سر بر شانه های گرمت نهادم و عاشقانه زندگی را احساس کردم امروز همچنان دوستت دارم و زندگی را با امید تو اغاز می کنم فردا فراموشت نخواهم کرد زیرا به عشق پاکت قسم خورده ام
کاش میشود که زمان را به عقب بر میگشت آن روزهای که عشقم با من بود و مال من بود اما... ! بازندم
نمی دانی چه شوری در سرم بود
گفتمش چاره غم دانی چیست؟ کاش این درد که در سینه من پنهان است
از هیاهوی واژه ها خسته ام [ چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389 ] [ 12:46 ] [ سید کاظم ]
سلام به تمام کسانی که به من سر میزنن ای شاید آخرین دلنوشته من باشد
نمی دونم این چه رسمشه که من این جوری باید تنها بمانم آخه کسی که از جون خودم بیشتر عزیز بود برام تنها گذاشت
و کسی که من واسه خودم دوست میداشت خدا از من گرفتش چرا ؟ چرا ؟ آخه چرا ؟ من ! باید این جوری تنها بمونم
چکار کنم داغونم از دیشب که فهمیدم اونم رفتو من تنها گذاشت من نتوانستم امید خودمو به دست بیارم شاید دیگه امیدی هم نباشه
تصمیم خودم گرفتم فقط از خدا میخوام کمک کنه که موقه مرگم مرگ مغزی باشم که بتوان اعضای بدنم را به کسای که نیاز دارن بدن
مجبور که به اجبار بخندم آخه بهش قول داده بودم که اگه ... ناراحت نشوم و خوشحال تر هم باشم
امید وارم که در زندگیش خوش بخت بشه ، و خدا منو به آرزوم برسونه شاید با مرگ من کسای دیکه خوشحال بشن کم کم خودمو میخوام نابود کنم دیگه دیگه امید به زندگی ندارم [ یکشنبه پانزدهم فروردین 1389 ] [ 23:44 ] [ سید کاظم ]
تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم
آی آدما ، آی غنچه ها ، آی کوچه ها ، تو رو خدا بگین نره پیاده ها ، سواره ها ، مسافرای جاده ها ، تو رو خدا بگین نره تو رو خدا بگین نره ، اگه بره ، من حرفامو به کی بگم؟ آخه من هم عاشق شدم ، داره میره من چی بگم آهای شبا ، ستاره ها ، ترانه ها ، اگه بره ، قشنگی ها رو میبره. آی آدما ، مسافرا ، پنجرهای کوچه ها ، تو رو خدا بگین نره عاشق شدم ، اون می دونه ، واسه همین داره میره اگه بره ، کی تو شبام ، شعرام رو از من می گیره؟ نرو بمون ، اگه کمم ، عاشق شدم خیلی زیاد یادش به خیر ، چه زود گذشت ، اون اولا یادت میاد مترسکی غریب بودم ، تنها بودم ، ساکت و بی صدا بودم قشنگ بودی ، بچه بودم ، از آدما جدا بودم یه حرفی موند توی دلم ، بهت بگم ، از اون روزی گفتی میرم خواستم بگم ، دوست دارم ، دوست دارم ، دوست دارم نه خنده ها ، نه گریه ها ، نه اونهمه ترانه ها و گلایه ها هیچی به یادت نمیاد ، نه بوسه و نه کوچه و نه سایه ها داره میره ، تا دوباره ، ساکن اون شبا بشم تو باغ سرد لحظه هام ، مترسکی تنها بشم عمر منم با رفتنت ، انگاری رو به آخره منم می خوام عاشق بشم ، تو رو خدا بگین نره می خواد بره ، تنها بره ، تو فکر راه سفره آی آدما، ستاره ها، مسافرا ، تو رو خدا بگین نره [ یکشنبه نهم اسفند 1388 ] [ 0:44 ] [ سید کاظم ]
گاهي نميتوان نوشت...حرفها گاهي فراتر از ذهن و بيان آدمي ست...
قلبم تاب اين همه فشار را ندارد خدا ... کاش ميشد رفت ..رفت تا ته ته زندگي.... ..ترجيح ميدهم سکوت کنم و از خدا بخواهم يک چيز را... _ آرامش را _
دوستي چه زيبا نوشته بود.. دردم از ايمان است و ...درمان نيز هم ... ..خدايا من بي کمک تو فرو مي ريزم.. خداياي مهربانم... ز تمام بودني ها تــــو فقط از آن من باش .... که به غير بــا تــو بودن ، دلم آرزو ندارد [ پنجشنبه ششم اسفند 1388 ] [ 6:41 ] [ سید کاظم ]
در شهر کشتهاند کسی را شبیه من!!. من خستهام، تو خستهای آیا شبیه من ؟ اینگونه روزگار تو ـ فردا ـ شبیه من در شهر کشتهاند کسی را شبیه من!!.
با بد اخلاقی و تندخویم ، یارم و یا فرد مورد علاقم را از دست دادم.با این کارم این دومین غم بزرگ زندگیم بود : یکی را ناخاسته از دست دادم ، واین یکی یارم که بیشتر از خودم و دیگران دوستش داشتم و دارم با بد اخلاقی خودم از دستش دادم و شاید دیگه به طرف من نیاد و من کامل فرا موش کنه ، خیلی سخته واسم فقط تونستم یک قول ازش بگیرم که امیدوام که به اون عمل کنه انم اینکه هروقت دستاشو واسه دعا کردن به طرف خدا بلند میکنه ، مرگ منو از خدا طلب کنه [ شنبه سوم بهمن 1388 ] [ 12:40 ] [ سید کاظم ]
عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد؟ ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست درد...درد...درد... طبیب...طبیب...طبیب... معجزه کن موسی! همه منتظرند... چرا معطلی پس؟ عصایت کجاست؟ نکند در خواب هایم جاگذاشتی اش؟ حالا چطور از این دریا رد می کنی مان؟ من می ترسم موسی! یوسف من هنوز دربند زلیخاست شاید هم زلیخا در بند یوسف من... چه می دانم! فقط مرا به کشتی نوح برسان ... دلتنگم ! خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت... مرور می کنم خاطراتی را که هنوز ... آرامش حس قشنگی ست اما نه همیشگی اش...گاهی دلم تنگ می شود برای تمام تب و تاب هایی که... یادت هست؟امروز دلش را به دریا زد و بغضش را شکست٬آسمان را می گویم! می بارید و قطره قطره نبودنت را به یادم میاورد... می بارید و می بارید و می بارید... خسته ام قطره قطره بشمارم باران دوست دارم که بر این خاک ببارم باران خسته ام از خودم و هرچه که با من مانده ست گله دارم گله دارم گله دارم باران ساکنین دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند ... چه تلخ است قصه ی عادت ! گاهی دور بودن فرصت خوبی ست برای فرار از تبدیل شدن به روزمره گی ها... دلم تنگ می شود برای تمام روزهایی که... راستی هنوز باران قطره قطره... "چه دشوار است به پایان همه ی راه های این جهانی رسیدن!" [ یکشنبه بیست و هفتم دی 1388 ] [ 19:39 ] [ سید کاظم ]
[ سه شنبه بیست و دوم دی 1388 ] [ 12:38 ] [ سید کاظم ]
دوست دارم به اندزه ی پاکی قطره های اشکم دوست دارم به اندازه اندیشیدن به تو در تنهایی دوست دارم به اندازه سیاهی گسیرانت دوست دارم به اندازه ی بهانه هایم برای دیدن تو دوست دارم به اندازه ی................... و آنگاه که به تو اندیشیدم ناگاه سکوتی در دلم شکست سکوتی که همیشه برای داشتنش خود را از دیگران جدا می کنم برای اینکه می خواهم در خلوت دل با تو باشم. شرمندم کردی امشب مهربونم [ شنبه نوزدهم دی 1388 ] [ 12:37 ] [ سید کاظم ]
چه کسي مي خواهد ، من وتو ، ما نشود ؟! چه کسي مي داند ، من تنها نشود ؟! مي سرايد اين چنگ ؛ من و تو يک دلتنگ ! يک دل تنگ دچار از دو تا چار نواخت تاري هم جا انداخت سر يک ميز نشست آن طرف جاي تو هست هي زد و زد با چنگ يک دل سير آهنگ همگي خنديدند... همه مي رقصيدند .... تو لبالب خنده ناگهان يک لحظه .... پلکش از کار افتاد ! دو سه ليوان افتاد ! جاي او خالي بود ! همه پوشالي بود يک نفر در را بست دل او باز شکست! شب شد خورشيد رفت.آفتابگردان به دنبال خورشيد مي گشت، ناگهان يک ستاره از آسمان چشمک زد،افتابگردان سرش را پايين انداخت و گفت گلها هرگز خيانت نمي کنند.
زندگي خوردن و خوابيدن نيست انتظاروهوس وديدن و ناديدن نيست زندگي چون گل سرخي است پرازخار و پرازبرگ و پرازعطرلطيف زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست شايد آن خنده كه امروز دريغش كردي آخرين فرصت همراهي ماست
تنها تو را می خواهم،تنها تو را،ای که وجودت سرشار از مهر،عطـوفت و دوست داشتن است،قشنگ ترین روزهایم را به پای ساده ترین دقایقت خوام ریخت.
بی تو طوفانزدۀ دشت جنونم سیل افتاده به خونم تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی چون در خانه ببستم دگر از پای نشستم گوییا زلزله آمد گوییا خانه فرو ریخت سر من بی تو من در همۀ شهر غریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی بر نخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من؟ که ز کویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل به تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی؟؟ نتوانم ، نتوانم بی تو من زنده نمانم !! [ سه شنبه یکم دی 1388 ] [ 0:35 ] [ سید کاظم ]
بيشتر از آنچه که تصور ميکني دوستت دارم و بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم. عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي جز تاريکي و سياهي ندارد! دوستت دارم چونکه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ، دوستت دارم چونکه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني! تنها آرزويم اين است که تا آخرين لحظه زندگي ام در کنارتو باشم و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم عزيزم اين قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هديه اي است از طرف من به تو! از تمام دنيا تنها همين قلب کوچک را دارم ، همين و بس! عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونکه تنها تو هستي که معناي واقعي عشق را به من ابراز کردي و آموختي! آموختي که عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن! عزيزم به جز تو کسي براي من دوست داشتني نيست و به جز تو کسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست هر جاي دنيا که هستي بدان که در اين دنياي بزرگ کسي هست که عاشق و ديوانه تو مي باشد ! هر جاي دنيا که هستي بدان که من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و در آغوش خود بفشارم! عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ، پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يک سو ، و من و تو نيز يک سوي ديگريم! عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا تو را عبادت ميکنم! عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ، و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست! تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا که مي نگرم تو را ميبينم . دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ، آنقدر دوستت دارم که ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست! مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشکهاي تو! با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است! عزيزم دوستت دارم … چون که در ميان اينهمه عاشقان تو توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درک کني زندگي ام را ! عزيزم دوستت دارم… چون که اين قلب کوچک و پر از عشق مرا در قلبت طلسم کرده اي و نگذاشتي هيچ کس ديگر قلب مرا از تو بگيرد ! اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ، با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم که دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند!
[ شنبه بیست و هشتم آذر 1388 ] [ 16:34 ] [ سید کاظم ]
يک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرشته رفت و وقتي برگشت ديدم چشماش اشکيه و گريه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسيدي؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو فرشته هيچ وقت همديگرو را نمي بوسن... نابینا و ماه ادامه مطلب [ شنبه بیست و هشتم آذر 1388 ] [ 6:1 ] [ سید کاظم ]
حکایت من و تو ، داستان دو بید مجنون است در هم گره خورده ، آرام گرفته در کنار برکه ای خاموش که سایه ی بلندای قامتشان آنگاه که آفتاب در بلندی ها می نوازدشان ، مرداب را می پوشاند . همان دم سرو کوهی مغرور ، آرام گرفته در بلندای کوه ، رنگ چرکین مرداب را نمی بیند . سیاهی می بیند و خاموشی ، سایه مان حاجب است بر دلمردگی های چرکین دلی به نام برکه ی دل تنگی ها. بامدادان که پرستو ها بر باممان آرام می گیردند و آوای دلنشینشان برکه را می نوازد ، به انتظار خورشیدیم که برآید و پرتو اش به یاری پرستوها دلمردگی های برکه را آب کند . شامگاهان این آب به بالادست می رود . آنجا که خورشید این آب پاک رانده شده از برکه ی ناپاکی ها را امان می دهد تا باران شود و ببارد و بشوید برکه را . تا مرداب ها را زنده کند [ جمعه سوم مهر 1388 ] [ 12:31 ] [ سید کاظم ]
[ جمعه سوم مهر 1388 ] [ 9:29 ] [ سید کاظم ]
من از صاعقه ها زاده شدم و تو که عشق منی باید مثل چراغ ها زندگی کنی جهان خیلی تاریک و دلتنگ است
ادامه مطلب [ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ] [ 19:8 ] [ سید کاظم ]
کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم.... باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند.... کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم.... کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم.... ای کاش ، کاش ، کاش... دلم بدجور هوای تو را کرده هست عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست ای بهترینم.... باورم نمیشود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل خنجر در قلبهایمان مینشیند ....
[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 ] [ 6:24 ] [ سید کاظم ]
سازنده ترین کلمه((گذشت)) است...آن را تمرین کن [ پنجشنبه یکم اسفند 1387 ] [ 12:22 ] [ سید کاظم ]
شنديم مي خواي بري باز من و تنها بذاري هرچي ياد و خاطره ست پشت دلت جا بذاري شنيدم گفتي نگاهش واسه چشمام عاديه هر چيزي حدي داره محبتاش زياديه شنيدم يه مدتي مي خواي ازم دوري كني اينه رسمش كه با اين ديوونه اينجوري كني شنيدم همين روزا بازم مي خواي بري سفر بسلامت ! عزيزم اما همينجور بي خبر شنديم خسته شدي از بازياي سرنوشت نكنه اينبار ديگه بي من مي خواي بري بهشت شنيدم گفتي كه سرنوشتمون دست خداست اما تو خوب مي دوني حسابت از همه جداست شن من شکوفايي گل هاي اميدم را در روياها مي بينم، و ندايي که به من مي گويد: گر چه شب تاريک است ، دل قوي دار ، سحرنزديک است .... اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو ... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بمونم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري از من نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم . تو در من آن تب گرمي كه آبم ميكند كم كم, نگاهت نيز چون مستي خرابم ميكند كم كم, منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ كه باد و آفتاب آخر خرابم ميكند كم كم. تو ومن باهم ميشيم ما مابا هم ميشيم يه دريا عشق ما عشق زميني تپشش خيلي قديمي دريا طوفانش زياده اما قلبم طاقت دوري نداره تو بيا بامن يكي شو تا باز آسمون بباره ابر آسمون تو شبها جلوي ماهو مي گيره اما باز از پشت ابرا مهتابو دلم مي بينه نور مهتاب يه اميده واسه ديدنت دوباره ديدن دوباره تو روح تازه ي بهاره تو برام يه آشيونه توبرام يه تكيه گاهي تو عروس شهر عشقي . آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم . اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است . امروز فهميدم که زندگي خراب است آروز سراب است امروز فهميدم که گل ها هم مي توانند سنگدل باشند وشمع ها هم يم توانند بال و پر پروانه ها را در خود بسوزانند اره همه ميتونند اينطوري باشن. سعي کن هميشه تنها باشي چون تنها به دنيا آمده اي و تنها مي ميري بگذار عظمت عشق را هيچ گاه درک نکني چون آنقدر عظيم است که تو را در زندگي نابود مي کند اما اگر عاشق شدي... فقط يک نفر را دوست بدار بخند،گريه کن و قدم بردار تنها براي يک نفر! بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد مثل يك بيت ته قافيـــــه ها خواهم مــــــــرد تـــــو كه رفتي همه ثانيه هـــا سايه شدنـــد سايه در سايه آن ثانيه ها خـــواهم مــــــرد شعله هــا بي تو زبـــي رنگي دريــــا گفـتند موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد گـــــم شدم در قـــدم دوري چشمان بهــــــار بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد! مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟.... چون قشنگ ترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيست. دور دست قويي پريده بي گاه از خواب شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد لبهاي جويبار لبريز موج زمزمه در بستر سپيد در هم دويده سايه و روشن لغزان ميان خرمن دوده شبتاب مي فروزد در آذر سپيد همپاي رقص نازك ني زار مرداب مي گشايد چشم تر سپيد خطي ز نور روي سياهي است گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد ديوار سايه ها شده ويران دست نگاه درافق دور كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد . روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه كند؟ من هم زير آن نوشتم:بايد صبر كند براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم زير نوشته ي من كسي نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه كند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتراست، براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم.انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم. ازمعلم ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت: حرام است از معلم هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول محور نقطة قلب جوان ميگردد از معلم تاريخ پرسيدند عشق چيست؟گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان است. از معلم زبان پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:همپاي love . از معلم ادبيات پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:محبت الهيات است. اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم ..اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم ..اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم ..اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ..ولي افسوس که نه بارانم ..نه اشک ..نه گل و نه عشق.. اما هر چه هستم دوستت دارم... تفاوتهاي خون و اشک 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه. 6.جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه! 7.از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت ميکشن . آنگاه كه غرور كسي را له مي كني آن گا كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني آن گاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي انگاري مي خواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني ؟ به سوي كدام قبله نماز مي گذاري كه ديگران نگذارده اند؟ نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي. گريه کردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه ، اگه دستم بگيري از غرورت کم نميشه ، ساکت و صبور و عاشق وقتي حوصله نداري پيش حرفاي دل من حرف عشق و کم مياري لحظه هام تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من کاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من **** چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه. آتش عشق تو ما را جان بسر کرد*مرا با کوله بار عاطفه بي خانه مان کرد*مرا آتش زدو بر دودمان داد*تو را آورد و مارا بي امان کرد*تو را با خطي از گلهاي وحشي* بروي قلب ما خطاطي کرد*بکوبيدوبکوبيدو مرا با اسم تو حکاکي کرد*ندانست که مرا با بوي تو مستانه تر کرد*تو اکنون دلبرم هستي در اين قلب*که هر دارم از اسم تو دارم*چه خوش حک کرد ان اتش جانم*بکرد خاکستر اين قلب مرا, گل باز اورد . آنگاه كه غرور كسي را له مي كني آن گا كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني آن گاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي انگاري مي خواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني ؟ به سوي كدام قبله نماز مي گذاري كه ديگران نگذارده اند؟ اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه . ما آدم ها چه راحت دلمان خوش مي شود مثل کودکاني که هنوز نمي فهمند ما اشرف مخلوقات عالم هستيم و چقدر خوش به حالمان مي شود ما خيلي خوبيم ... ! و من دلم خوش است به نوشتن همين چند جمله و اين است پايان سايه روشن ... خوشبختي نامه اي نيست که يه روز يه نامه رسون آن را به دست هاي منتظر تو برسونه . خوشبختي ساختن يه عروسک از يه تکه خميره به همين راحتي . ققط يادت باشه جنس اون خمير بايد از عشق باشه.
آموخته ام كه هميشه كسي هست كه به ما احتياج دارد آموخته ام كه هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نكنم آموخته ام كه انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي كنند آموخته ام كه به انسان ها مانند سكوي پرتاب نگاه نكنم آموخته ام كه هرگاه كه ترسيده ام ،شكست خورده ام آموخته ام كه غرور انسان ها را هرگز نشكنم آموخته ام كه هرگزكسي كه به من وابسته نبود وابسته كسي نباشم . خدايا شكرت كه غم را آفريدي ، درد را آفريدي ، دلتنگي را آفريدي ، اشك را آفريدي چرا كه اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از خاطر مي بردم اين واقعيت است ؛ من انقدر نمك نشناس هستم كه تنها تو را در غم هايم صدا مي كنم چرا كه شانه هايم توان تحملشان را ندارد . بنوش به سلامتي هر چي عاشقه - به سلامتي سه كس : غريب ، تنها ، بي كس - به سلامتي گاو چون كه نگفت من ، گفت ما - به سلامتي كرم خاكي ، به خاطر خاكي بودنش - به سلامتي خيار به خاطر اينكه يار داره - به سلامتي شلغم به خاطر اينكه غم داره به سلامتي كلاغ ، هر چند كه سياهه ولي عوضش يه رنگه به سلامتي ديوار كه هر مرد و نامردي بهش تكيه مي كنن -به سلامتي سيگار که تا آخرش به پات ميسوزه آخرش هم زير پات له ميشه. آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم. ميتونم يه چيزي رو بهت بگم؟مطمئن باش از ته قلبم ميگم.هميشه از خدا ميخواستم که تو زندگي يه همراه خوب بهم بده.همراهي که هميشه کنارم باشه و من بتونم به راحتي باهاش ارتباط بر قرار کنم.خدا يکي رو بهم داد.همراه من نوکياست مال تو چيه؟ عرض سلام به بلندي بيل به محکمي کلنگ به سرعت فرقون به تيز شاقول به انعطاف پذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي گچ به صافي ماله به قشنگي چکمه به وسعت بشکه به معرفت عمله به قدرت کارگر . کار دنیا خنده داره کار دنیا وارونه است* *خشک و تر حالیش نمی شه یه جورایی دیوونه است* *تا جوونی حتّی یک لقمه هم نون نداری* *یه روزی نون میده که دیگه دندون نداری* *دنبال نون دوئیدن کفش پاره کردنه* *امون از قسمت بد که وبال گردنه* *دنیای ما پُر از باید و نبایده* *حساباش فقط روی احتمال و شایده* [ دوشنبه هفتم بهمن 1387 ] [ 0:3 ] [ سید کاظم ]
یکی را دوست می داشتم ولی دادگاه زندگی مارا محکوم به جدایی کرد. می خواستم برای از دست دادنش اشک بریزم ولی تمام اشک هایم را برای به دست آوردنش ریخته بودم از خدا می خوام توان این را به من بدهد که یک بار فریاد بکشم : نامرد [ پنجشنبه سوم بهمن 1387 ] [ 12:13 ] [ سید کاظم ]
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک، ... چکار با پنجره داشت
............................................................................
دلم تنگ است امشب بهر زاری
به روی موج گریه تک سواری
صفای گریه ای در خلوتم را
نمی بخشم به سال خنده داری
............................................................................
کم زندگی مرا نمایش بدهید
تابوت برای من سفارش بدهید
باید بروم گور خودم را بکنم
لطفآ دو سه سطر مرگ را کش بدهید
............................................................................
سردم شده است و از درون می سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم
تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دکمه ی این قافیه را می دوزم
............................................................................
بیهوده در اضطراب ماندیم همه
در تاب و تب و عذاب ماندیم همه
این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد
عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه
............................................................................
با دیدن تو دست و دلم می لرزد
زیبایی تو چقدر وحشتناک است
انگار که چاره ای ندارم دیگر
دختر!پدر تو بود چوپان می خواست؟
............................................................................
من آمده ام که با تو راهی بشوم
آنی که تو از دلم بخواهی بشوم
دریا بغلم کن! بغلم کن دریا!
می خواهم از این به بعد ماهی بشوم
............................................................................
در اوج یقین اگر چه تردیدی هست
در هر قفسی کلید امیدی هست
چشمک زدن ستاره در شب، یعنی
توی چمدان ماه خورشیدی هست
ترسم آخر زغم عشق تو دیوانه شوم،
بیخود از خود شوم و راهی میخانه شوم،
آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب،
نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب. ............................................................................
با تو این ترانه ها را عشق است رخش سرخ بادپا را عشق است
عشق درگیر غروب را درد است باز هم طلوع ماه را عشق است
ای از خانه ز خم و گریه غربت بغض گشا را عشق است
ای از آب و هوای بی عشق بادبان ناخدا را عشق است
اهل بی مرز ترین دریا باش اهل همه جا را عشق است
از غزل باختگان می ترسم شعر های بی هوا را عشق است
ای قشنگ ترین سازها و آواز ها روزهای بی عزا را عشق است
............................................................................
تقدیم به او که پیشم نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به مهمانی گلهای باغ می آورد
گیسوان بلندش را به باد می دهد دست های سپیدش را به آب می بخشد
شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند
............................................................................
در عشق تو از بس که خروش آوردیم
دریای سپهر را به جوش آوردیم
چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت
رفتیم و زبانهای خموش آوردیم
............................................................................
اندر دل من بدین عیانی که تویی
وز دیده من بدین نهانی که تویی
وصاف ترا وصف نداند کردن
تو خود به صفات خود چنانی که تویی
............................................................................
می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت
زنهار به کس مگو تو این راز نهفت
هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت
............................................................................
الله به فریاد من بی کس رس
فضل و کرمت یار من بی کس بس
هر کسی به کسی و حضرتی مینازد
جز حضرت تو ندارد این بی کس کس
............................................................................
ای عشق مرا به شطّ خون خواهی بُرد
چون قیس به وادی جنون خواهی بُرد
فرهاد صفت در آرزویی شیرین
دنبال خودت به بیستون خواهی بُرد
............................................................................
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
............................................................................
ای کـــاش دلـــم اســیـــر و بــیـمار نبود
در بـــنـــد نــــگاه او گــــرفــتــار نــبـود
من عاشق واو زعشق من بی خـبر است
ای کــاش دل و دلــبــــر و دلـــدار نـبود
............................................................................
روی سیه و موی سپید اوردم
خود فرمودی که نا امیدی کفر است
فرمان تو بردم و امید آوردم
............................................................................
در مذهب عاشقان قرار دگر است
وین باده ناب را خمار دگر است
هر علم که در مدرسه حاصل گردد
کار دگر است و عشق کار دگر است
............................................................................
ای جمله بی کسان عالم را کس
یک جو کرمت تمام عالم را بس
من بی کسم و تو بی کسان را یاری
یارب تو به فریاد من بی کس رس
............................................................................
در بستر بی رحمی و خون زاده شدم
از اول عمر با جنون زاده شدم
خاکستریم .دست خودم نیست عزیز
ققنوسم از آتش درون زاده شدم
............................................................................
چشم مست تو عجب جلوه گه بیداد است
خم ابروی تو سرمشق کدام استاد است؟
خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود،
صید را زنده گرفتن هنر صیاد است
............................................................................
کم نامهی خاموش برایم بفرست
از حرف پرم گوش برایم بفرست
دارم خفه میشوم در این تنهایی
لطفاً کمی آغوش برایم بفرست
............................................................................
در دفتر شعر من صدا پنهان است
یک رود پر از ستاره در جریان است
من در سر خود ابر زیادی دارم
جیب کلمات من پر از باران است
............................................................................
در وطن مثل غریبانم،نمی دانم چرا
روز و شب سر در گریبانم، نمی دانم چرا
هر که از روی دل جانم فدایش می کنم
مثل عقرب می زند نیشم، نمی دانم چرا
............................................................................
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد
احسان ترا شمار نتوانم کرد
گر بر تن من زبان شود هر مویی
یک شکر از هزار نتوانم کرد [ دوشنبه سی ام دی 1387 ] [ 8:10 ] [ سید کاظم ]
من با یه دنیا خاطره تو به من گفتی برو من چه جوری جداشم از تو من میخوام از دنیا برم تو میگی تنهایی برو من میمیرم جداشم از تو من با دلی خون از غم تو چی میشه بمونی با من نگوشرم میکنم از تو من با خودم میگم دل تو چرا بد میکنه با من باشه دل میکنم از تو (( رفتم از شهرخدا ستاره چیدم واسه تو تو ستارمو سوزوندی آخرش گفتی برو آی دلت بسوزه بی رحم تو اسیر دلتی )) کاش میدونستی عزیزم اون ستاره خودتی .
درآسمون دل من پرنده پر نمیزنه به کلبه ی غم زده ام محبت سرنمیزنه یه مهربون یه همزبون حلقه به در نمیزنه هرچی غمه مال منه بدتر ز غم حال منه هرجا میرم این غصه ها چون سایه دونبال منه خاطرات تلخ رفته همه جاست همسفرم کاشکی من گذشته ها رو بشه از یاد ببرم غم همیشه با منه مثل همزاد منه این طسم نمیشکنه یه مهربون یه همزبون حلقه به در نمیزنه هر چی غمه مال منه بدتر زغم حال منه هرجا میرم این غصه ها چون سایه دونبال منه به هرکسی رسیدم دلمو سوزونده هر روز با یک بهونه چشممو گریونده دلم میخواد که برم جای بی نشونی برای من امید موندنی نمونده دیگه وقت رفتنه وقت دل بریدنه یه همزبون یه مهربون حلقه به در نمیزنه [ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ] [ 2:7 ] [ سید کاظم ]
روزی بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم.فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم وزيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام... [ یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ] [ 20:42 ] [ سید کاظم ]
چشم من اگر اینبار اما اگر تو بیایی [ جمعه نوزدهم مهر 1387 ] [ 19:3 ] [ سید کاظم ]
[ جمعه بیست و یکم دی 1380 ] [ 9:48 ] [ سید کاظم ]
* عشق * عشق یعنی با تو خواندن از جنون ، عشق یعنی سوختنها از درون عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل عشق یعنی تو ملامت کن مرا، عشق یعنی می ستایم من تو را عشق یعنی در پی تو در به در ، عشق یعنی یک بیابان درد سر عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی قلبی آماج خطر عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی باز می خوانم تو را عشق یعنی بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو عشق یعنی با تو گشتن هم کلام، عشق یعنی انتظار یک سلام عشق یعنی دستهایی رو به دوست ، عشق یعنی مرگ در راهت نکوست عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند عشق یعنی تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی در میان برفها عشق یعنی یاد آن روز نخست ، عشق یعنی هر چه در آن یاد توست عشق یعنی تک درختی در کویر ، عشق یعنی عاشقانی سر به زیر عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی آرش و تیر و کمان .....و براي انان كه عاشق نيستند لطيفه اي سرد و بي روح است عشق یعنی لایق مرضیه شدن عشق یعنی با خدا همدم شدن عشق یعنی جام لبریز از شراب عشق یعنی تشنگی یعنی سراب عشق یعنی خواستن، له له زدن عشق یعنی سوختن، پر پر زدن عشق یعنی سالهای عمر سخت عشق یعنی زهر شیرین،بخت تلخ عشق یعنی با خدایا ساختن عشق یعنی چون همیشه باختن عشق يعني لهه شدن [ یکشنبه نهم آبان 1378 ] [ 10:50 ] [ سید کاظم ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||